۲۵ مرداد ۱۳۸۸

نگاه مردونه

وقتي وبلاگاي خانومارا مي خوني برخورد مي كني با يه عالمه ديتيل هاي روزمره جزيياتي كه زياد به چشم نمياد حسهايي كه شايد هيچ وقت به زبون نياد برخوردهايي كه در موقعيتهاي مختلف با آدمهاي مختلف دارن! بعد توي ِ خواننده توي ِمرد (با ويژگي كلي نگري كه در ذات مردانه ات هست) طبعن با خوندنش كلي چيز ياد مي گيري كلي ويوي ِ جديد بهت مي ده اين سبك نوشته هاي جزئي نگر، كلي مي توني مصداقشو توي زندگي روزمره ات با آدماي واقعي‌ت پيدا كني با خوندن اين نوشته ها زنها رو بهتر مي شناسي با بيشتر شناختنشون، با بهتر ديدنشون ، با اين همه از نزديك خوندنشون، خودت هم يه جاهايي تاثير مي گيري يه جاهايي درست تر رفتار مي كني باهاشون يه جاهايي آرومتر.
مي توني خودتو توو آينه ي زن ببيني ولي برعكس اين قضيه زياد پيش نمي آد خيلي كم اتفاق مي افته كه مردي بياد از ديتيل هاي روزمره اش بنويسه كم پيش بياد از حسهاي مردونه اش ، پي او وي هاي مردونه ش، اخلاق مردونه اش بنويسه انگار آقايون بيشتر موضوع پردازي مي كنن خانوما اما خودپردازي !
بعد اما گاهی وقتا، يه نوشته‌هايی رو می‌خونی که ناخوداگاه دچار مکث می‌شی. ناخوداگاه می‌شينی زل می‌زنی به صفحه‌ی مانيتور، بس‌که می‌بينی نوشته‌هه داره يه زاويه‌ی جديد ازون آدم رو بهت نشون می‌ده. داره از يه حس صرفن مردونه حرف می‌زنه. داره با همون نگاه خونسرد و خودخواه مردونه (كه همتون داريد بي اغراق) تصوير رو نشونت می‌ده. اين‌جور نوشته‌ها رسمن دل منو می‌بَرَن. واسه همينه که يه وقتايی که دارم وبلاگ آقای ايكس رو می‌خونم، يه وقتايی که دارم می‌بينم به عنوان يه مرد داره کجاها رو نگاه می‌کنه، چه چيزايی براش مهمه، چه ديتيل‌هايی روش تاثير می‌ذاره، همه‌ش با خودم فکر می‌کنم اصن ذات وبلاگ يعنی همين. يعنی من بشينم توصيف يه اتفاقی رو، يه آدمی رو يه لحظه اي رو بخونم، و بفهمم نگاه مردونه چه چيزايی رو شکار می‌کنه. حس عجيبيه خوندن اين‌جور نوشته‌ها، وقتی روايت صريح و مستقيم و بی‌سانسور يه مرد رو داری می‌خونی از يه حس، از يه اتفاق، و بعد مقايسه‌ش می‌کنی با احساس خودت توو شرايط مشايه ، می‌خوام بگم ازون تجارب منحصر‌به‌فردی‌ئه که فقط و فقط در صورت رک بودن آدم‌ها، و توانايی‌شون تو نوشتن می‌تونه اتفاق بيفته. (به شرط باجنبه‌ بودن). می‌خوام بهت بگم حس عجيبيه خوندن اين روزمرگي ها كه گاهي از دست آقايون در مي ره و ميارنش رو صفحه ي وبلاگشون.. می‌خوام بگم کاش می‌شد اين تجربه‌ها رو شِر کرد، اين‌جور ديدن رو اين مدل نوشتن رو تکثير کرد. می‌خوام بگم هم‌چين اثر عميقی داشت خوندن يه نگاه مردونه رو من!

۲ نظر:

سید محمد مهدی حسینی پارسا گفت...

اینا که گفتی رو اگه بهش بگم که موتور سه گانه سوزت باید بره تعمیر! بواسطه ی پاره ای مشکلات اطمینان دارم شرکت های خودرو سازی هم عهده دار تعمیرت نخواهند شد!! 5!!

اما خدا وکیلی اینطوری ها هم که تو گفتی نیست جان من!

حالا خیلی جوش نزن! یکی هم پیدا میشه تو رو بگیره!!5555555555555555555555555555555555

Tramontana گفت...

این حرفها که می زنی به طور نسبی درسته یعنی اکثر خانم ها بر اکثر آقایون ولی نه با این اطمینان.نمی خوام باهات مخالفت کنم یعنی میخوام بگم همین نسبیت تصدیق حرفتونه ولی باید بگم در مورد من یکی اینطور نیست و اتفاقا من توی دلم مونده بود که در مورد این قضیه یه شکایت تو وبلاگم بنویسم. من هر داستانی مینویسم ،اگه بشه اسم داستان رو روش گذاشت یا هر مطلبی. توی اون مطلب به یه ریزه کاری هایی می پردازم که قالبا در مورد شخصیت خودمن .حس هایی که نمی شه ازشون حرف زد .خیلی وقت ها خواسته هام رو تو همین قالب میارم.ولی نمی دونم دلیلش چیه که کمتر از مخاطبی که خواستم توجه به این به قول شما دیتیل ها و به قول معماران دتایل ها! پرداخته میشه. حتی این خواسته گاهی اینقدر به مادیات تنزل می کنه که لمسشون خیلی سادست از نوع لباس پوشیدن بگیر تا نحوه ی نگاه کردن به دیگران.شاید دلیلش بی توجهی مخاطبان دختر و پسر به علت سرعت زیاد از جمله خوندن در دنیای ارتباطات باشه.شاید بشه یه جور هایی این بی توجهی آقایون رو هم به این نسبت داد که وقتی که خونده نمیشی ، چرا بنویسی