۲۲ تیر ۱۳۸۸

جسورانه

احساس می‌کنم ناراحتی‌های زیادی توی دلم یک گوشه‌ای جمع شده‌ و هی دارد رشد می‌کنه. یک رشد فزاینده که هرکاری می‌کنم نمی‌تونم جلوشو بگیرم. دلم درد دل كردن يا به قول بعضي ها جيغ جيغ كردن مي خواد دلم مي خواست يكي مي نشست روبه روم تا 10 مي شمرد مي گفت اگه نگي مي رم! تا من شروع كنم به حرف زدنو يهو همه ي بغضو غممو بريزم بيرونو يه عالمه گله كنم از اينو اون كلي دليل بيارم كه ...! كاش مي شد لااقل در تب گفت اين حرفها را كه بعدش تو بگي هذيان!
اصلن مي دوني چيه؟ قول دادن و عهد بستن پديده ي مزخرفيه. واسه اينكه هيچ تضميني وجود نداره كه تو فردا نه اصلن 3 ماه بعد (مثه الان) بتوني سر قولت باشي؟ تازه طرفت هم به نحوي قولشو بشكونه ولي تو كماكان سر قولت باشي كه چي؟ كه ركورد و سابقه ي قول نشكستنتو (قول شكستني نيست اون عهده كه مي شكننش) خراب نكني! خوب سخته ديگه قبول كن سخته! بعد همينم كه يه عالمه اتفاقه عجيب مي افته بعد نه من مي تونم بگم نه مي تونم بنويسمش سخته! حتمن الان داري با آن لحن خاص اعصاب خوردكُنِت مي گي "جسارتش را نداري"! اشتباه نكن ! جسارت شكستنش را دارم فقط ته مانده اعتقادي دارم كه مي گه فقط كسي كه با او عهد بستي مي تونه تمام كنه مساله رو. ولي بگذار اينبار من به تو بگم كسي كه جسارتشو نداره تويي! جسارت مثل قبل بودن را هم نداري يا شايد هم توانايي اش را نداري ...وگرنه به مني كه بارها جسارتم را ثابت كرده ام اين وصله ها نمي چسبد.
پ.ن: آن دوبار در هفته را كرده ام 7 روز هفته (ريا نباشدهااااااااا) و مدام مي خواهم از خدا كه جسارتت را زياد كند! كاش بشنود خدا اين صدايي كه را از ته دلم دارد فرياد كنان تورا طلب مي كند! كاش بشنود.
پ.ن2:انصاف نیستکه همیشه دقیقن از همان آدمهایی دور می افتیم که خود زندگی اند و نبض لحظه ها!

۳ نظر:

همكلاسي گفت...

من عاشق اين نوشته هاي با مخاطب خاصتم. چه حالي مي كنه ها.
يكي واسه آدم اينجوري بنويسه خيليه ها.

آناهیتا گفت...

تو جسارت نداری؟ تو؟ تو.؟
منم خدایی به پستهای با مخاطب خاصت معتادم البته مخاطب خیلی خاصت چون انقدر خاصه که به منم نمی گی کیه.

Tramontana گفت...

من نمی خوام در موردتون قضاوت کنما ولی دارید سخت می گیرید