۳ تیر ۱۳۸۸

تو زندگیم کلن کاری که نکردم تو رابطه هام حساب کتابه ,رابطه های من عمومن بی منطق و بی حساب و کتاب و خارج از عرف سود و زیان بودن,هستن...هیچوقتم توی باز کردن رابطه های کوتاه مدت و بلند مدت طرف رو نزاشتم توو کفه ترازو که ببینم چقده میتونه واسه من باشه,بیرزه,آدمای زندگیمو من حسی انتخاب میکنم,اونقده که واسه خودشون هستن...و حس من تابع هیچ منطقی نیس خوب..حالا این وسط,وقتی یه دوستی بیاد بگه چرا انقدر خودخواه شدی جدیدن فقط فکر خودتی و روزایی که من فلان کارو نمی کنم تو اخلاقت ناجوره و اینااااااا یه کم زور داره واسه منی که همیشه خود ِ آدمارو خواستم، شرایط و موقعیت و پول و ... گذاشته ام کنارو به خود آدمه فکر کردم! نه خانوم نه عزیزم هیچی عوض نشده فقط از شانس بد من دقیقن اون روزایی که تو ... یی من اعصابم یه چیزی توو مایه های هیروشیما بعد از اصابت بمب اتمه!
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت/شیر خدا و رستم دستانم آرزوست... هِی تویی که اینجا را نمی خونی؟ این شعر یادته؟

۱ نظر:

مهرداد گفت...

کلن زیادی با مرامی...
حق بعضی ها رو خوردی...