نزن برادر! نزن
رحم كن به سرخي گونه هايم!
رحم كن به طره ي موي روي پيشاني ام
رحم كن به سجاده ي مادر
رحم كن به چشم انتظاري پدر
نزن برادر نزن!
گلوله سينه را مي شكافد
بزني ! مادر دق مي كند
پدر پير مي شود
بزني سهم من پارچه اي سياه خواهد بود به درِِ خانه
بزني اين همه آرزو را كجا ببرم؟
بزني قاب عكسي مي شوم روي طاقچه با روباني سياه كه هر كس ببيند بغض مي كند به جواني ام .
نزن برادر نزن!
به خاطر دردهاي مشتركمان نزن!
به خاطر حرمت انسان ،به شيوه ي رحمةللعالمين نزن!
تو را به همه ي مقدسات و به آنچه نيكش مي دانيم و به آنچه نكوهشش مي كنيم نزن!
تو را به خاكمان به نياكانمان! براي خاطر آنچه آيندگان مي پندارند، نزن برادر نزن !
بنگ بنگ بنگ
" سپيده كه سر بزند، در اين بيشه زار خزان زده شايد گلي برويد شبيه آنچه در بهار بوييده ايم ، پس به نام زندگي هرگز مگو، هرگز!"
۳۱ خرداد ۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۲ نظر:
گريه ام گرفت نيوشا
خيلي غم داشت نوشته ات
گريه ام گرفت نيوشا
خيلي غم داشت نوشته ات
ارسال یک نظر