۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

بازي آخر بانو

"...بلند مي شود و پشت سرم مي ايستد اولين بار است صورت خودم و اورا كنار هم مي بينم، ذهنم مقايسه مي كند: بيني اش، بيني ام، دهانش، دهانم، چشمهايش، چشمهايم، پيشاني اش، پيشاني ام، موهايش، موهايم."

"... كجا ديدمت اولين بار، در آخرين جلسه ي درس اخلاق، آن روز ديدمت ديدن به معناي آنكه مورد توجهم قرار گرفتي سوال نكردي، گفتي: «اخلاقيات را عرف تعيين مي كند نه دين. دين فقط با عرف همراه مي شود.» مي بيني بعد ار حدود بيست سال اولين كلامت را به خوبي به ياد دارم، اولين كلمه، اولين كلام، تو با اين كلمات، بر من ظهور كردي، مثل يك حقيقت ناب.
«حقيقت ناب هم از آن جفنگيات است»..."

"... مي بيني ما با توقعاتمان زندگي مي كنيم. ما با ذهنيات و پيش داوري هايمان با دنيا و آدمها برخورد مي كنيم، تو در آن روز ذهنيت مرا به هم ريختي، چطور مي توانستي گمشده ي من باشي، در حالي كه ديگر آن گل نبودي، تو آدم جديدي بودي كه من نمي خواستمش زيرا نمي فهميدمش. زيرا مطابق انتظاراتم نبود."


بلقيس سليماني
بازي اخر بانو

۷ نظر:

مهرداد گفت...

درود
عالی بود

پیشوا گفت...

وبلاگ جدید مبارک :)

پیشوا گفت...

وبلاگ جدیدتون رو هم اضافه می کنم. شما هم لطف کنید بنده رو بپذیرید به جمع دوستانتون

همكلاسي گفت...

مي بينم كه زدي توو كار كتاب شديد!

سید محمد مهدی حسینی پارسا گفت...

سلام

خواستم چیزی بنویسم ، گفتم ولش کن!

بابا دلتنگی خانه نشین...

چیزباشی گفت...

کسالت برطرف شد؟
آره حقیقت ناب هم از ان جفنگیات است. ما که لینکیدیم شما رو. البت بی اجازه

Tramotnana گفت...

marz akhlaghiat gahi ham ba zoor taeein mishe, bayad ketab ro bekhoonam