۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

بازگشت


خب بالاخره بعد از چند روز خودمو با زحمت رسوندم پاي كامپيوتر و ايستاده(خب سخته آخه نشستن خيلي) دارم تايپ مي كنم! از اتاق عمل و سختي و درد و ... ندونين بهتره! در همين حد بهتون بگم كه الان به شدت احساس آمرزيدگي دارم بسكه سخت بود و مصداق كامل ان الانسان لفي خسر ولي خب من دلم خوشه به اينكه ان مع العسر يسري! :دي
توي اين 6 روز به اندازه ي تمام عمرم فيلم ديدم، كتاب خوندم و فكر كردم، احتياج هم داشتم به اين فرصت واقعن و اين مريضي به نظرم سبب خير بود و حكمتي داشت واسه خودش! به زندگيم، كارم، درسم و اطرافيانم به شدت و حدت فكر كردم و به نتايجي هم رسيدم كه انشاءا... بعد از بهبودي عمليشون خواهم كرد.
يه عالمه از همه كسايي كه به هر نحوي يادم كردند و حالمو پرسيدند ممنونم و اميدوارم كه هيچ وقت در يه همچين مواردي نياز به جبران كردن نباشه ولي به طور قطع فراموش نخواهم كرد.
پ.ن: اين عكس را يك عدد دخترخاله وقتي از اتاق عمل بيرون اومده بودم گرفته به نيت وبلاگ.
پ.ن2: اين فيلم دلشكسته را ببينيد كه ما بسيار حال كرديم با هاش و آرزو كرديم كه كاش سينما رفته بوديم آن زماني كه اكران بود

۶ نظر:

پارسا گفت...

به به
رسیدن به خیر
ما هم اگر شرع و حریم خانواده به خطر نمی افتاد می آمدیم دم اتاق عمل اما خب نشد دیگه!
خلاصه می بینم که مهره ی آخر ستون فقرات رو نشوندی سرجاش و کلی هم به سوی ورای آدمیت گام برداشتی ، اما جان شما این دلشکسته هه ضد حال بودها!

ناشناس گفت...

خدارو شكر كه سلامتي خودت رو بدست آوردي ديسك كمرت رو عمل كردي بابا تو كه جواني بيشتر مراقب خودت باش عزيزم

ناشناس گفت...

هادي و رسول

سلام خوشحاليم كه خوبي ديگه اينطور نبينيمت عزيزم

نيوشا گفت...

من كي گفتم ديسك كمر؟
چرا عيب مي ذارين رو دختر مردم؟

همكلاسي گفت...

حق داري كه از دل شكسته خوشت بياد! دختره عين توئه دقيقا فقط بايد يكي مثل شهاب پيدا كنيم كه تورو مهار كنه!

Tramontana گفت...

به سلامتی.حالتونم که خوب بود.ایشالله دیگه مشکلی نباشه