در زندگی دردهایی هست برای نگفتن. یعنی اصلن رویی نداری برای گفتن این دردها. به قول بمبو ایدز شرف داره به مریضی تو!
نمی دونم چه طوری دچار این زهرماری شدم ولی خب به هر حال این مرض هم در راستای خوش شانسی من از زندگی است. دکتر می گفت در تاریخ ایران و جهان تنها 50 نفر دچار این مرض شده اند که من گند زدم به تاریخ این هستی و آمارو خراب کردم. حالا شدیم 51 نفر...
دکتر می گفت اگه امروز عمل کنی بهتر از فرداست یعنی تیغ جراحی مسیر کمتری روی پوستت طی می کنه. این پست رو هم من دمر دراز کشیدم (یعنی چاره ای جز این ندارم) و بمبو داره تایپ می کنه. قرار شده که فردا برم برای عمل، آخه استخون آخر ستونه فقرات هم جائه؟ که بخواد مرضی به این وسعت بگیره.
*استرس و نگرانی و ترس و بی آبرویی این درد یه طرف این که کسی نیست موقع عمل با دست های گرمش دستمو بگیره و غصه بخوره و یه عالمه دسته گل خوشگل برام بیاره یه طرف.
* این پست هدفی نداشت جز تمنای دعای خیر از شما. انشاءا... اگر عمری باقی بود و سلامت از زیر تیغ اومدم بیرون اینجا دوباره به روز می شه.
بعد نوشت با مخاطب خاص: نه اينكه چيزي عوض شده باشد، نه،در تب نمي نويسم مبادا عهد شكني كرده باشم.همين!

۱۴ نظر:
آخي عزيزم! بسكه خوشگلي چشمت زدن عزيزم. استخون آخر ستون فقراتت بخوره توو سر دشمنات.
بسكه جنيفري ماشاا...
ميام پيشت.
نگران نباشيااااااا
آخي عزيزم! بسكه خوشگلي چشمت زدن عزيزم. استخون آخر ستون فقراتت بخوره توو سر دشمنات.
بسكه جنيفري ماشاا...
ميام پيشت.
نگران نباشيااااااا
امروز مي رم امامزاده صالح برات دعا مي كنم عزيزم.
خيلي جاي بديه خيلي درد داره مي دونم.
ولي وقتي زنگ زدم بهت و گفتي بازم خدارو شكر درديه كه درمون داره ديدم چقدر صبوري گلم.
زودي خوب شو بيا دلمون تنگه
كجاي كاريد شما؟
اين خانوم نشسته وصيت نامه شم نوشته مي گه كار ديگه شايد به هوش نيومدم، شايد بهوش اومدم ولي اينجوري شد شايد توو اتاق عمل اونجوري شد! خلاصه هزار تا دليل كه ممكنه بميرم و وصيت نامه لازمه. وصينامه كه چه عرض كنم...
حالا بعدا كه خودش اومد شايد مجبورش كردم اينجا بنويسه كه ببينين كه چه متن پرسوزي نوشته. كم از وصيت نامه شهدا نداره.!!!
خدا مغزتو شفا بده نيوشا جون اون مرضت خوب مي شه.
ان شاء ا... خوب ميشي با با اين حرفها چي دختر
سلام با اميد بهبودي من يك دوستم ،
دوست دارم بگي كدام بيمارستاني كه به ملاقاتت بيام عزيزم
پست ناراحت کننده ای بود! نه اینکه منم حساس... آقا حساس...
بادمجان بم اصولن آفت نداره!
با این امید...
اگر اهالی بخش زنان با ته کفش های تخ تخی شون نمی زنن وسط ملاج آدم ، می رسیم خدمتتون جهت عرض تسلیت! نه ببخشید جهت سرسلامتی دادن...
اما من احتمال می دم همش زیر سر این ژنرال نامرد باشه! خیلی نامرده خدا وکیلی... نامرد! آها خوب شد!؟
به امید بهبودی ، یا علی
دوست جون جوني
لطفا بيمارستان را بگو ما دوستان وبلاگي مي خواهيم بياييم .مي گي يا پيدات كنيم
آخرين خبرهاي واصله حاكي ازاينه كه عمل ساعت 7 صبح خواهد بود.
(نيو جون برات يه عالمه كيت كت زيرزبوني خريدم، از اونا كه دوست داري مي دونم تا بعد از عمل اينجا رو نمي خوني.ولي وقتي كيت كتارو اوردم مي فهمي كه...
چه كسي باور مي كند آن چشمهاي درشت و بازيگوش! شبها اينگونه ...
وای چرا دیر فهمیدم.خوب شدی؟ خوب می شی می دونم
azizam, zoodtar khoob sho bia inja jat khaliye man alan ba baghiye bacheha too sate daneshkadeim
shakeri, sorooshpoor,hodayi,khadem,shahi moghadm, noor bakhsh va... behet salam miresoonan va hame negaranetan.
sorooshpoor mige bepors bebin terash nadre? movazebe khodet bash azizam
تو عاشق نوشتني! منم اينجا تا بياي هر از چند گاهي برات مي نويسم دوستم!
يادمه اون سالي كه كلي اعصابم سر جريان ... بهم ريخته بود از 1ماه مونده به تولدم روزي يه كارت مي فرستادي با پست با اينكه زياد هم ديگه رو مي ديديم كه توش يه متن اميدو.ار كننده بود و ممن معتاد اين نوشته ها شده بودم. با اين جمله شروع مي شد:
خوب! آناي غزيزم 25 يا 24 به تاريخ اون روز مونده به تولدت و ...
وقتي روز تولدم رسيد غصه مي خوردم كه ديگه از اين به بعد كارت برام نمي نويسي.
منم اينجا مي نويسم و بهت نمي گم كه وقتي خوندي هيجان زده بشي
بميرم برات كه هرروز موقع عوض كردن پانسمانت اينجوري داغون مي شي! من به يادتم عزيزم اون موقع كه دستمو فشار مي دادي نديدي كه منم مثل تو اشكم دراومده بود!
خوب مي شه نازنازيه من!
تو اينجا رو بعد از اين كه خوب شدي مي خوني و مي فهمي كه من چقدر دوست دارم.
دعا گوییم. یا حق
ارسال یک نظر