۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

تو اینجا را نخوان !

می ترسم اسمش را بگذاری سر راهت سبز شدن هر چند اینجا راه ِ تو نیست و قلمرو من است. پس نخوان لطفن.
تقصیر خودم بود من توانایی بی نظیرت را در نادیده گرفتن آدمها، فراموش کرده بودم و توانایی تغییر تصمیمت در چند دقیقه را نمی دانستم .
گفتی: تو کم نیاوری من کم نمی آورم سابقه ی کم آوردن زیاد داری! خب خدارو شکر این بار که اولین و آخرین بار بود (و بارها گفتی که مبادا ندانم و زبان لال از فردا بگویم: می شه هرروز...؟ ) من کم نیاوردم تا آخرش!

سخت می گذرد می دانی! حال خوبی نیست حالی که من دارم، شاید خاطره ی خداحافظی بدترم کرده باشد. چگونه ایده ی اینگونه خداحافظی به ذهنت رسید نمی دانم! فقط می دانم که وقتی که قرار بر آخرین بارش شده بود کاش اولین باری هم نبود.

گفته بودم که رابطه ام را بر اساس آدم ِ رابطه تنظیم می کنم. حالا که تو این را خواستی پس آسوده باش سر راهت سبز نخواهم شد.

پشیمان نیستم! پشیمانی از قدم برداشتن در راهی که پایانش را می دانستم کمرنگترین احساس ِ بعد ازتو بودنم است.همین که نبودنم روی بودنت تاثیر مثبت داشته کافیست.

اینجا که من هستم

جایت بدجوری خالیست

ای کاش آنجا که تو هستی همه چیز خوب باشد.

پ.ن : ادمهای دنیای واقعی،لطفن نیایید بگویید چی شده و کی بود و کی نبود. این ماجرا من نیستم شخص ثالثی ست.

۲ نظر:

همکلاسی گفت...

اینکه معلومه درباره خودت نبوده هنوز کسیو اصلا پیدا نکردی که بخوای خداحافظی کنی. :q
درباره شخص ثالث هم به نظر من کسی که به سادگی می گه خداحافظ و دیگه نبینمت نه تنها از اول دوست نداشته طرفو بلکه برای علاقه اون هم احترامی قائل نبوده.

سید محمد مهدی حسینی پارسا گفت...

آخی!
چه بساطی راه افتاد بود در پلک ها!

بای بای