۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

يك عاشقانه ي آرام

چند پاراگراف از يك عاشقانه ي آرام از نادر ابراهيمي كه دوستش مي دارم زياد، اينجا براي دل خودم مي گذارم! فقط.

مگذار كه عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود.مگذار كه حتي آب دادن گل هاي باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود.عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست،پيوسته نو كردن خواستني است كه خود پيوسته خواهان نو شدن است و دگر گون شدن.تازگي ذات عشق است و طراوت بافت عشق چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
هر گاه كسي را يافتي كه مي گفت:(در زندگي خود دو بار عاشق شده ام) بدان كه هرگز عاشق نشده است و او چيز ديگري را با عشق اشتباه گرفته است چيزي كه مي تواند ده هزار بار هم تكرار شود.
عشق نجات دادن غريقي ست كه ديگر هيچ كس به نجاتش اميدي ندارد.عشق رجعت به آغاز آغاز است،به شروع،به همان لبخند،همان نگاه،همان طعم،اما نه خاطره ي آن ها،خود آن ها.
اگر پرنده را در قفس بيندازي مثل اين است كه پرنده را قاب گرفته باشي و پرنده اي كه قاب گرفته اي فقط تصور باطلي از پرنده است. عشق در قاب يادها پرنده اي است در قفس، منت آب و دانه را بر او مگذار و امنيت و رفاه را به رخ او نكش كه عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنيت و قاب.
و اين كه هميشه ديوانه ام مي كند و من با كلماتش چيز هايي يافتم كه ..(.بخوانيدش فقط)
باز می گردم . همیشه باز می گردم.
مرا تصدیق کنی یا انکار ،مرا سر آغازی بپنداری یا پایان ،
من در پایان پایان ها فرو نمی روم .
مرا بشنوی یا نه ، مرا جستجو کنی یا نکنی ،
من مرد خداحافظی ِهمیشگی نیستم .
باز می گردم . همیشه باز می گردم .
هليا! خشم زمان من بر من مرا منهدم نمی کند.من روح دائم یک دوست داشتن هستم ...

۵ نظر:

faheshe گفت...

salam
alan too cn hastam
y bar k az khune on shodam mishinam wbeto mikhunam

behem sar bezan
montazeram
bye

آناهیتا گفت...

از دیشب تا حالا جوابمو ندادی قهرم!
هرچند این متنو که خوندم یه کم دلم شور افتاد اخه تو همیشه می گی نادر ابراهیمی دقیقا ماله وقتاییه که داغونه داغونی! نظر خصوصیه اینجارو ÷یدا نکردم بزنگ نگرانتم!

حنا خانوم گفت...

نادر ابراهیمی به نظر من زیباتربن تعابیر رو برای عشق نوشته! بگذریم!
===
راستی چه می کنی با رژیم و پیاده روی و گن های لاغری؟ واقعن این بار که دیدمت خیلی لاغر تر شده بودی! یادم باشه فرمولشو بپرسم!

Tramontana گفت...

آه که عشق نمی فهمیم

همکلاسی گفت...

نیوشا جان
نمی دانم در چه حالی و چه هوایی بودی که اینها را انتخاب کردی برای بیان احساست!
ولی انقدر این متنو به خود تو نزدیک دیدم که حد نداره!
این آخه دقیقا خود تو بود...